۲سالگرد عقدمون

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:رضوانه

دقیقا پنج روز پیش دومین سالگرد عقدمون بود   (۲۷/۵/۱۳۸۵) .

ولی چون رفته بودیم شمال و به اینترنت دسترسی نداشتیم نتونستیم به موقع آپ کنیم.

یادش بخیر چه مرارت ها که نکشیدیم تا به هم رسیدیم  

شبش خوب یادم میاد که رفتم خونه ی عمه ام و زنگ زدیم که ابراهیم هم بیاد اونجا،  تا ساعت یک تو حیاط عمه اینا نشسته بودیم و حرف می زدیم، حتی شام رو هم برامون آوردن تو حیاط  

چه روزایی رو گذروندیم تا به اینجا رسیدم...

من که خیلی احساس خوشبختی می کنم، ابراهیم رو نمی دونم ولی امیدوارم اونم همین حس رو داشته باشه یا حداقل نظیرش رو.

 ابی عزیزم دوستت دارم

    



سیاست

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

میخواستم مطلبی رو در رابطه با بحثی كه چند روزیه راه افتاده بنویسم ولی ترجیح دادم خیلی خلاصه حرف بزنم و فقط چند تا لینك رو اینجا كنار هم بذارم تا شما خودتون ببینید چه خبره؟
اما اون بحث چیه؟
حتما شنیدید كه آقای رحیم مشایی كه رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هستن (و كاری نداریم كه چه نسبتی با كی دارن) اخیرا فرمودند كه "برای هزارمین بار و قوی‌تر از گذشته اعلام می‌كنم كه ما با همه مردم دنیا دوست هستیم حتی مردم آمریكا و اسرائیل."Smiley
خوب مشكل چیه؟ اینكه ما همه مردم دنیا رو دوست داشته باشیم؟ نه! این اصلا بد نیست. من هم نمی خوام بگم كه چرا آمریكاییها یا اسراییلیها یا بقیه رو دوست داریم. فقط میخوام ببینیم كه نظر بقیه سیاسیون كشور چی بوده یا هست.


احمدی نژاد: "دلسوز همه بشریت حتی مردم آمریكا و بدبخت‌هایی كه با سراب واهی به سرزمین‌های اشغالی روانه شده‌اند، هستیم."
خامنه‌ای : "ملت اسرائیل، یك ملت جعلی و دروغین، اراذل و اوباش، غاصب و بی هویت هستند."Smiley
خمینی: "تمامی یهودیان ساكن سرزمین‌های اشغالی، در حكم سربازان رژیم غاصب صهیونیستی به شمار می‌آیند و مواجهه با آنان مشروع است."Smiley


خوب حالا چی میخوام بگم؟ میخوام بگم كه گذشته از اینكه كدوم درست میگه و كدوم غلط؛ چیزی كه خیلی مشهوده اینه كه آقای احمدی نژاد و فامیلشون دارن دقیقا با نظرات صریح رهبران ایران یعنی امام خمینی و آیت الله خامنه‌ای مخالفت می كنند و با شعار پیروی از رهبری و پیرو خط امام و این حرفا همچین یه نمه حدود 180 درجه فاصله دارن.
واقعیتش من اصلا آدم اهل سیاستی نیستم یا به عبارت بهتر بعد از ماجرای دردناك18 تیر و عكس العمل جناحها و افراد مختلف (سكوتهای جالب و گریه آور) بی خیال سیاست شدم ولی این تناقض در گفتار و رفتار بعضی‌ها برام خیلی جالبه.
راستی یه چیزی به ذهنم رسید؛ میگم نكنه این حرفها و نظریات جدید حاصل كارهای كارشناسی دولت نهمه؟Smiley



بحر طویل

 

نوع مطلب :ادبیات ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

ابوالقاسم حالت از اساتید بحر طویل، صاحب كتاب«بحر طویل‌های هدهد میرزا». این بحر طویل هم از نوشته‌های ابوالقاسم حالت هستش:

آن شنیدم كه یكی مرد دهاتی هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به كف آورد زر و سیمی و رو كرد به تهران، خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و كرد به هر كوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشت به هر كوچه و بازار و خیابان و دكانی.
در خیابان به بنایی كه بسی مرتفع و عالی و زیبا و نكو بود و مجلل، نظر افكند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یك دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یك مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور، ولی البته نبود آدم دل ساده خبردار كه آن چیست؟ برای چه شده ساخته، یا بهر چه كار است؟ فقط كرد به سویش نظر و چشم بدان دوخت زمانی.
ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه ی پهلوی آسانسور به سرانگشت فشاری و به یك باره چراغی بدرخشید و دری وا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر و زبون داخل آن گشت و درش نیز فرو بست. دهاتی كه همان طور بدان صحنه ی جالب نگران بود، زنو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد و این مرتبه یك خانم زیبا و پری چهر برون آمد از آن، مردك بیچاره به یك باره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید كه در چهره اش از پیری و زشتی ابداً نیست نشانی.
پیش خود گفت كه:«ما در توی ده این همه افسانه ی جادوگری و سحر شنیدیم، ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسون كاری و جادو كه در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یك ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود. افسوس كزین پیش، نبودم من درویش، از این كار، خبردار، كه آرم زن فرتوت و سیه چرده ی خود نیز به همراه درین جا، كه شود باز جوان، آن زن بیچاره و من سر پیری برم از دیدن وی لذت و، با او به ده خویش چو برگردم و زین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده بگذارند، كه در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی كه درونش چو رود پیرزنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی»!!



سالگرد نومزدنگ ما

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:رضوانه

امروز دومین سالیه که من و ابراهیم مال هم شدیم.

امروز سالگرد نامزیمونه یعنی ۵/۵/۱۳۸۷.

دوسال پیش همچین روزی تموم فامیل جمع شدن خونه ی ما لاهیجان و ابراهیم اینا هم از تهران اومدن و مراسن بله برون و نامزدیمون همزمان برگزار شد.

یادمه که با همه ی نگرانی ها این روز خیلی خوب و قشنگ گذشت و بعد شام رو همه باهم رفتیم مهمانسرای لاهیجان و من و ابراهیم اولین شام دونفره مون رو اونجا خوردیم.

باورم نمی شد که بابام بذاره ما با هم جدای بقیه بشینیم و حرف بزنیم چون شرط کرده بود تا زمان عقد ما هیچ ارتباطی با هم نداشته باشیم.

یادمه بعد از شام که ابراهیم اینا می خواست برن تهران ـ مجبور بودن برگردن چون بهشون خبرداده بودن که دائی مامانش فوت شده ـ مامانش یواشکی به دور از چشم بقیه شماره ی خونه شون و موبایل ابراهیم رو گذاشت تو دستم و گفت هر وقت دوست داری زنگ بزن، شما دیگه مال همین و باید یه جوری همدیگه رو بشناسین .

بنده ی خدا غافل بود از اینکه ...

 

پ ن ۱ :اونایی که مارو می شناسن می دونن که می خواستم جای نقطه ها چی بذارم که به دلائل امنیتی ننوشتمشSmiley

 

پ ن ۲ : این جمله مخصوص ابراهیمه :

عزیزم ممنون از اینکه اومدی من رو گرفتی و نذاشتی بترشمSmiley



خسرو شكیبایی

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:رضوانه

خسرو شكیبایی 

نمی خوام باور كنم، اصلا نمی تونم باور كنم كه تو با اون صدای جادویی رفته باشی.

اصلا مگه امثال تو هم می میرن؟
شاید جواب این باشه كه آره، همه می میریم هیچ فرقی هم نمی كنه كی باشیم .

ولی من می گم:

هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق

تو عاشق بودی، صدات این رو می گفت وقتی شعری رو دكلمه می كردی...

باورم نمی شه، نه تو نمردی

تو كه مثل بقیه نبودی، تو عاشق بودی...

پ ن ۱ : دیشب یه آپ كردم ولی به لطف میهن بلاگ نابود شد. تو آپ قبلیم از نعیمه و نرگس و ریحانه تشكر كرده بودم برای پیامكی كه فرستاده بودن و خبر بالا رو بهم داده بودن، سه تا پیام كه همزمان به دستم رسید و من رو بعد از دو روز دوری از اخبار مبهوت كرد، انتظار هرچیزی رو داشتم جز این یكی.

پ ن ۲ : اینم یه لینك از دوتا از فیلم های شكیبایی خانه سبز و هامون

پ ن ۳ : برای شادی روحش یه فاتحه بفرستیم...



روزت مبارک عزیز دلم

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:رضوانه

فردا روزه مرده

اول از همه می خوام این ورز رو به مرد خودم «ابراهیم» و مردای دیگه ای که می شناسم تبریک بگم.

ولی یه حرف مخصوص دارم برای ابراهیم:

عزیز دلم ،

ممنون از اینکه با همه ی بدی هام باز هم دوستم داری

ممنون از اینکه همیشه پشتمی و نمی ذاری ناملایمات رو حس کنم

ممنون از اینکه زندگی آرومی رو برام ساختی

و ممنون از اینکه تحملم می کنی وقتی غیر قابل تحمل می شم ـکه کم نیست ـ

اینجا، الان، در این لحظه می خوام بگم که دوستت دارم بیشتر از اون چیزی که حتی به ذهنت میاد.

من عشق رو با تو تجربه کردم و لحظه لحظه ی زندگیم بیشتر شیرینیش رو احساس می کنم

امیدوارم تو هم همین احساس رو داشته باشی.

عشق من روزت مبارک

دوستت دارم



از زناشویی

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:رضوانه

شما با هم، پا بدین دنیا نهاده اید و همواره با هم خواهید بود.

شما با هم خواهید بود، تا زمانی که بالهای سپید مرگ، ایامتان را پریشان سازد.

آری حتی در سکوت ذکر خدا با هم خواهید بود.

با این حال بگذار فاصله ای در این با هم بودنتان باشد و بگذار نسیم بهشتی میان شما دست افشانی کند.

به یکدیگر عشق بورزید ولی از عشق قید نسازید، بلکه بگذارید عشق دریایی باشد روان، میان سواحل ارواحتان.

از قرص نانتان به یکدیگر بدهید اما هر دو از یک قرص نخورید.

با هم شادی کنید ولی در عین حال هریک از شما تنها باشید.

بسان تارهای یک عود که جدا جدایند و حال آنکه ارتعاششان یک آهنگ تعبیه می کند.

دلهایتان را به یکدیگر بدهید اما نه برای نگهداشتن زیرا تنها کف دست حیات است که دلهایتان در آن می گنجد.

کنار هم بایستید ولی نه زیاد نزدیک، همچنان که ستون های معبد جدا از یکدیگرند و درخت بلوط و سرو در سایه ی همدیگر نمی رویند.

جبران خلیل جبران



ابوسعید ابوالخیر

 

نوع مطلب :ادبیات ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

دو تا رباعی از ابوسعید ابوالخیر در مورد طاعت و عبادت :

گر طاعت خود نقش کنم بر نانی
و آن نان بنهم پیش سگی بر خوانی
و آن سگ سالی گرسنه در زندانی
از ننگ بر آن نان ننهد دندانی

-------------------------------------------------

من بنده‌ی عاصیم رضای تو کجاست
تاریک دلم نور و صفای تو کجاست
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی
این بیع بود لطف و عطای تو کجاست



غزلك

 

نوع مطلب :ادبیات ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

شعر غزلك از یغما گلرویی كه سعید شهروز اون رو خونده:


پشت پلکام عکست رو نقاشی کردم ، غزلک !
 تو رو می بینم تا وقتی چش می بندم ، غزلک !
 یه پیامه این تبسم که رو لب های منه
 خیلی وقته که به گریه هام می خندم ، غزلک !

 غزلک چن تا غزل مونده تا اون لحظه ی ناب ؟
 پس کی عکس یادگاری زنده می شه توی قاب ؟
 نگا کن! واژه به واژه با منی مث نفس
 مثل یه گل قدیمی لای برگای کتاب

 مثل یه دره عمیقی ، مثل یه منظره پاک
 مثل یه خوشه سر شاخه ی خشکیده ی تاک
 گریه ی اول بچه وقت دنیا اومدن
 آخرین رقص یه برگ وقتی میفته روی خاک

 با تو من زنده ترین ترانه سازم ، غزلک !
 با تو از هق هق واژه بی نیازم ، غزلک !
 قافیه باختن من پیشکش یک نگاه تو
یه اشاره کن تا جونم رو ببازم ، غزلک !

غزلک ! بی تو صدام چنگی به دل نمی زنه
آخه عطر تن تو نبض نفس های منه
 تو با من همضربانی تو تموم لحظه ها
 بی تو بغضم مث یه گلدون کهنه می شکنه

-----------------------------------------------

پ.ن.  واژه ی غزلک را فریدون توللی در سال سی و شش به کار برد .



تقدیمی

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:ابراهیم

ترانه حس زلال از خلیل جوادی

با اجازه آقای خلیل جوادی این ترانه رو به رضوانهSmiley تقدیم می کنم:

قلمو  وقتی  رو کــــــــــاغذ  میذارم

به تــــو که فک می  کنم کم  میارم

آخه اون حسّی کـــــه  تـــوی دلمه

نمی  گنــجه  تـــوی  چن تـــا کلمه

برای وصف چشـــــات واژه  کــــمه

چرا  هر چی لغته مثل  هــــــــــمه ؟

صحبت از حسّ زلال و شیـــشه ای

نمیشه  بـــــــا  حرفای  کلیشه ای

پیش موهای تو سنبل چیزی نیست

پیش  روی ماه تو گل چیزی نیست

لغت عــــاشقی  نخ نمـــــــا شده

مشت واژه هـــــــای کهنه وا شده

وسطای قـصه رشته پــــــاره شد

شعر عاشقانـه نیمه کـــــــاره شد

یــــــا بــــاید بشینم و نگـــــا کــنم

یـــــــا هزار تـــا واژه اخترا کــــــنم



  • تعداد کل صفحات:14 
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو